محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

عشق مامان و بابا

بدون عنوان

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..  کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه..  همین که کنارت نفس میکشم   برام هیچ حسی شبیه تو نیست..  تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه..  تو زیباترین آرزوی منی          ...
1 اسفند 1392

روزمره گی های 5 و 6 ماهگیه نفس مامان

نفس مامان الان که دارم این مطلب رو برات مینویسم خوابی البته بعد از کلی آواز که بابایی رو هم بد خواب کردی وبالاخره گرفتی و خوابیدی.کم کم داری شلوخ میشی. با حرکاتت با خنده هات با صدا درآوردنات دل از همه میبری.هزار ماشالا خون گرمم هستی و با همه بازی میکنی. تو این ماه دستای کوچیکِ تپلت به پاهات میرسه وقشنگ میتونی نگهشون داری.بفرما اینم نمونه هاش                                              &nbs...
6 اسفند 1392

روزمره گی های 2

چن وقت بود که تلاش میکردی که برگردی ولی خودت تنهایی موفق نمیشدی.امروز عصر دوتایی خونمون بودیم که بعداز عوض کردن پوشکت خواستی برگردی که تونستی و برگشتی.انقد خوشحال بودم که نگو. بعداز اینکه برگشتی خودتم انگار باورت نمیشد چشات برق داشتن و حس پیروزی داشتی انگار بعدش نیم دور دوره خودت چرخیدی و بعد خسته شدی. مامان و بابا بزرگا هم مثل من خوشحال بودن و همگی مثل شما دراز کشیده بودن که گردنت درد نگیره. چن وقتی رو که کمتر بیرون رفتیم به خونمون عادت کردی و هرجاکه میریم زیاد راحت نیستی و مجبور میشیم شب رو برگردیم خونمون.وای این روزا هم خوابو خوراکت خورده بهم که زودتر از ساعت 2شب نمیتونی بخوابی.دیگه منو باباهم به خاطر شما گل...
1 اسفند 1392

روز مره گی های قند عسل

قند عسل مامان روز به روز که بزرگتر میشی شیطونتر و بانمک تر میشی.کم کم داری با صدای بلند میخندی و قنده دلمو آب میکنی.مثل خاله معصومه هم از زانوهات قلقلکت میاد که وقتی میخوایم بخوریمشون با صدا میخندی.به خاطر شیرین زبونیاتم که پشت تلفن به آنا میگی دلشون میخواد هر روز اینجا باشن.دیشب میگفت بدین این فندق رو ما باخودمون ببریم دیگه تن تند نیایم. ولی مگه میشه؟؟؟ حتی یه لحظه هم نمیتونم تنهات بذارم. چند روز پیش که به شیکم خوابونده بودمت سعی کردی رو بالشت بخزی ولی برعکس رفتی و به پشت خزیدی.چن بارم سعی کردی برگردی ولی فعلا به کم بابا این کارو انجام میدی دیگه به خاطر سرما هم بیرون نمیریم و مامان و بابا بزرگا میان دیدنمون.البته ب...
1 اسفند 1392
1